مرگ ارادی در مثنوی معنوی مولانا
مرگ در مثنوی معنوی مولانا جلالالدین بلخی مفهومی صرفاً زیستی و پایانبخش نیست، بلکه پدیدهای چندبعدی، تربیتی و وجودشناختی است که در بطن حیات انسان جریان دارد. یکی از بنیادیترین جلوههای این نگرش، «مرگ ارادی» یا «مرگ اختیاری» است که در سنت عرفانی با آموزه «موت قبل از موت» تبیین میشود و در مثنوی با زبانی تمثیلی و استعاری بازنمایی گستردهای یافته است. پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و بر پایه مطالعه کتابخانهای، به بررسی مفهوم مرگ ارادی در مثنوی معنوی میپردازد و میکوشد ابعاد معنایی و کارکردهای تربیتی آن را روشن سازد.یافتههای پژوهش نشان میدهد که مرگ ارادی در اندیشه مولانا به معنای مرگ جسمانی یا نفی حیات نیست، بلکه ناظر بر مرگ صفات نفسانی، خودمحوری و وابستگیهای دنیوی است و نقش اساسی در فرایند تهذیب نفس و دگرگونی وجودی سالک ایفا میکند (دزفولیان و یاسری، ۱۳۹۰). مولانا از رهگذر تمثیلها و روایتهای مثنوی، مرگ ارادی را شرط لازم برای رهایی از ترس مرگ طبیعی و گذار از حیات غریزی به حیات آگاهانه معرفی میکند (حسینی و قراملکی، ۱۳۹۰). در این نگرش، مرگ ارادی مقدمهای برای تولد معنوی و دستیابی به بقای حقیقی است و با مفاهیمی چون فنا، بقا و تسلط بر نفس پیوندی ناگسستنی دارد (معتمدی و فرخزاد، ۱۳۹۵).نتیجه پژوهش حاکی از آن است که مرگ ارادی در مثنوی، مفهومی محوری در نظام تربیتی و انسانشناختی مولانا به شمار میآید که از طریق زبان تمثیل، به تجربهای زیسته و قابل درک تبدیل میشود و نقش مهمی در انسانسازی و بازتعریف نسبت مرگ و زندگی ایفا میکند (شعاعی، موسوینیا و عبدلیلرستانی، ۱۴۰۴؛ خدایاری، ۱۳۹۵). این خوانش نشان میدهد که در اندیشه مولانا، مرگ ارادی نه پایان زندگی، بلکه شرط تحقق زندگی اصیل و معنوی انسان است.